فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

90

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

هيچ يك از آنان آن جسارت را ندارد كه به درون مرده‌شوىخانه برود و شيئى از آنجا با خود بياورد تا ثابت كند وى تا تخته سنگى كه محل شستن اجساد است پيش رفته است . يكى از آنها متعهد شد كه اين كار را انجام دهد و ادعا كرد كه از اين كار بيمى به دل راه نخواهد داد و گفت كه تكه‌اى از كفن مردگان را با خود خواهد آورد . هنگامى كه دوستانش در يكى از كلاه فرنگيهاى پل ، مشغول كشيدن سيگار بودند ، وى به طرف مرده‌شوىخانه رفت مدتى گذشت و از او خبرى نشد سرانجام دوستانش يقين حاصل كردند كه وى آنها را فريب داده و از راه ديگرى به خانه برگشته است و به اين ترتيب با آنها مزاح كرده . ولى بامداد روز بعد جسد جوان را در كف مرده‌شوىخانه نزديك در ورودى يافتند در حالى كه تكه‌اى از كفن را در دست داشت و گوشهء كتش پاره شده بود . كت او به ميخ كوچكى كه در پايين نيمكت كوبيده شده بود گير كرده بود . روى تخته سنگ هم جسدى ديده نمىشد ولى تصور مىرود كه بعد از به دست آوردن كفن از روى نيمكت ، وى خيال كرده كه دستى دراز شده و او را از رفتن بازداشته است و در دم از ترس جان سپرده است . انتهاى ديگر پل كه در نزديكى گورستان واقع شده از مزارع ترياك مىگذرد و به صحرا يعنى طرف ديگر رودخانه مىرسد . مىتوان به وسيلهء جادهء متروكى از اين طرف رودخانه عبور كرد . در گوشه‌اى از اين زمين يك فرودگاه هواپيما ، كه با حسن نيت بنا شده ، ولى براى فرود آمدن هواپيما مناسب نيست ، احداث گرديده و در مجاورت آن نمونهء جالبى از كبوترخانه را مىتوان مشاهده كرد . خرابى و فروريختگى خيانت كرده و آن را براى دانشجويان رشتهء معمارى به حالت تجزيه باقى گذاشته است . پل خواجو حتى اگر نظير وضعى را كه هم اكنون شرح داده شده داشته باشد باز هم رقيب پل جلفا محسوب مىگردد . كلاه فرنگيهاى كوچك آن قبل از ويران شدن بسيار دلگشا و باصفا بوده . زمانى بامهاى مقوس و گنبددار آن با رنگها و نقاشيها و كتيبه‌هاى زيبا زينت يافته بود . اكنون اين تزيينات خراب شده و كاشيهايى كه از لحاظ صنعت درجهء دوم محسوب مىشود جايگزين آنها شده است . دلاوران عصر طلايى اصفهان در مهتابى بالاى اين پل قدم مىزدند يا در طاقنماهاى كوچك آن مىنشستند . اكنون اين پل فقط در مواقع عيد نوروز است كه وضع بهترى پيدا مىكند . نوروز ايرانيان از يك لحاظ بر سال نو مردم مغرب زمين برترى دارد و آن اين است كه با فصل بهار و با اعتدال ربيعى مصادف مىشود نه با زمستان . در اين فصل ايران زيباتر از ساير فصول است و هر جا گلى برويد با